تبليغاتX
انجمن اهل قلم گرمسار - بي تعارف ، ساده ، صميمي ( شماره24- 25/2/88) نمايشگاه كتاب

جمعه

کمی باش،کمی نفس بکش،عمیق .با من که نیستی اصلا با خودت باش.لااقل تورابه خدا جمعه نباش دیگر. تحمل تعطیلی تووچشمهایت را ندارم.

نرگس زرین کمر

**********

هفته هایش از هیچ روزی شروع نمی شدند.با هیچ روزی هم به پایان نمی رسیدند.درتقویمش هیچ روزی قرمز نبود.هرروز مرد فال فروش سیاه بود.

حامدامامی

**********

آن گل رزی که ازپارک برایم چیدی یادت هست.لای گلبرگهایش پشه بود.آن کتاب جلدآبی،که می دانم حتی نویسنده اش را نمی شناختی...

آقاجمعه،یادت هست چه روز خوبی بود روزآخرهفته؟

حدیثه شهریوری

**********

چقدر خوب است که آخر جمعه ها شنبه ندارد.وقتیکه از تمام روزهای هفته با تمام شنبه هایش خسته می شوم،تنها غروب بدون شنبه اش آرامم می کند.

رضوان حاج حسینی

**********

جمعه دلگیر نیست،چون منتظرم.مخصوصا این جمعه 25/2/88 که صبح زود خندان آهسته به من چشمک میزد .

می روم تا تمام خستگیها را در نمایشگاه کتاب بریزم.

بیرون و ساعت چهار است چه خسته ام!...

اما بازهم جمعه است و من منتظر شاید بیاید!..

محمود اسماعیلی

**********

قراراست تعطیل باشد.قراراست تا لنگ ظهر توی رختخوابت مثل کتلت این رو وآن رو شوی.قرار است یک غروب کشدار را تجربه کنی و شب آه بکشی که تمام شد.

می گویند غروبهایش بس ملال آور است وکلا چه ملال آور است این جمعه ها.

امين كريمي

 

 

 

نوشته شده توسط اهالي قلم در جمعه یکم خرداد 1388 ساعت 18:37 | لینک ثابت |