تبليغاتX
انجمن اهل قلم گرمسار

سلام به همه ی شما عزیزان

نوشته ی زیر جهت عوض کردن حال و هوای وبلاگ درج شده و هدفی جز نشاندن لبخند بر چهره ی شما ندارد. از همه بابت شوخی ها عذرخواهی می کنم:

سلام به تو كه مي خواهي به انجمن اهل قلم بروي

به تويي كه يك هفته خواب نداري و از شنبه انتظار پنجشنبه را مي كشي، نه براي تعطيلي جمعه. بلكه براي آمدن به فرهنگسرا. قبول دارم كه راهي طولاني در پيش داري و اگر مسير باد موافق باشد، ممكن است پس از 2 ساعت پياده روي و گذر از بلوارهاي صعب العبور و خيابانهايي كه در آنها از زمين و آسمان، موتورسيكلت و ماشينهايي مي بارند كه مخالف جهت مرسوم زندگي در حركتند، بتواني از جبهه ي جنوبي قله ي فرهنگسرا را فتح كني. تازه اگر شانس با تو همراه باشد و مورد حمله ي سگها و حيوانات درنده قرار نگيري .

اگر خواستي وارد فرهنگسرا شوي حواست را جمع كن و يادت باشد كه درب شيشه اي سمت راست هيچگاه باز نمي شود. اين را مي شود از دماغ عمل شده ي جمعي از هنرمندان فهميد. وارد كه شدي سرت را پائين بيانداز تا روبرويت را نبيني. به كتابخانه كاري نداشته باش. كتابخانه جاي هنرمندان و نويسندگان نيست. كتابخانه جايگزين مناسبي است براي قهوه خانه هايي كه زبانم لال در گذشته قليان سرو مي كردند. بهتر است در جوار كتابها چايي خورده شود و از گذشته ها و گذشتگان و ديگران حرف زد. بلكه غيبتي شود در خور مقام غايبين.

سرت را كه بالا نياوردي؟ خوب است ... بالا نياور . چون در امور هنري خبرهايي است. "به تو ربطي ندارد" را من نمي گويم . نگاه آنها مي گويد كه در را مي بندند تا ادامه ي مسابقه فوتبال را بي دغدغه ببينند. اينكه آنجا امور هنري است يا جاي ديگر به من ربطي ندارد. تو هم دخالت نكن و از پله ها بالا برو. فرقي نمي كند از كدام پله بروي . متر كرديم با هم برابر بودند. با اين تفاوت كه اگر از سمت چپ بالا بروي مي تواني تيپ و قيافه ات را در شيشه رفلكس نيم طبقه ميزان كني. شايد به كارت آيد.

قبل از ورود گوشي موبايلت را بي صدا كن چون آبرويت را مي برد. اينكه به محض ورود به سالن ديگران چه واكنشي به خرج مي دهند به چند عامل بستگي  دارد. 1- وقايع هفته گذشته 2- نظراتي كه در وبلاگها نوشته اي 3- شيوه ي نقد كردنت 4- نحوه ي شنيدن آثار 5- وضوح تصاوير در شيشه ي رفلكس نيم طبقه

واكنش هاي مختلفي در اين هنگام به ثبت رسيده است : 1- پشت چشم نازك كردن همراه با چرخش 30 درجه اي سر به سمت چپ يا راست (و كمي متمايل به سمت بالا) به همراه پچ پچ در گوش كناردستي 2- قطع جلسه و اعلام خوش آمد گويي به تازه وارد به همراه برخاستن از صندلي و به هم خوردن جلسه 3- برخاستن نصف و نيمه از صندلي با كمي انداختن ابرو به بالا و لبخندي تصنعي 4- خشك شدن روي صندلي با اندكي باز ماندن دهان و لبخندي لطيف و كمي شعف 5- خنده ي دسته جمعي ( اين مورد از موارد نادري است كه گاهي با ورود آقاي ا.ك اتفاق مي افتد) 6- تعجب همگان (از آنجايي كه ديگر هيچ اتفاقي در انجمن عجيب نيست اين مورد در حال حذف شدن از ليست است)

دير رسيده اي و جلسه راس ساعت مقرر شروع شده است. تعجب مي كني!(عاملي كه هنوز نگذاشته مورد 6 از موارد بالا حذف شود فقط همين اتفاق است) چند دقيقه اي طول مي كشد كه داخل جو انجمن قرار بگيري.

بعضي براي حرف زدن ميكروفون روشن مي كنند و بعضي ديگر اين كار را انجام نمي دهند( ممكن است خش آزاردهنده اي در صدايشان باشد كه توي ذوق بقيه بزند و يا گوشي آنها كه مدام زنگ مي زند نويز بدهد و يا اصلا دوست ندارند ديگران فكر كنند عشق ميكروفون است) ولي آنها كه با ميكروفون صحبت مي كنند، چند دسته هستند: 1-كساني كه  آنقدر خوش صدايند كه رسانه ها به دنبال آنها هستند و طنين صدايشان پشت ميكروفون براي خودشان و بقيه جالب است. 2- آنهايي كه صدايشان از ته چاه بالا مي آيد. 3- افرادي كه انجمن برايشان غنيمتي است كه يك بار هم شده در طول زندگي از پشت ميكروفون با ديگران صحبت كنند. 4- كساني كه به بحث كردن معروف هستند و در مناظره چون هر كس صدايش بلند تر باشد پيروز است ، از بلندگو و ميكروفون استفاده مي كنند. 4-افرادي (يا بهتر است بگويم فردي) كه دائما حرف مي زنند و معمولا حرف آخر را هم مي زنند. اين افراد چون معمولا قد بلند هستند مجبور به خم شدن جهت صحبت كردن مي باشند. 5- كساني كه تا به حال ميكروفون را از نزديك نديده اند و لمس نكرده اند و خم كردن بيش از حد ميكروفون ، درآوردن اسفنج سرآن و روشن- خاموش كردن پي در پي و در آوردن سيم صدا گواهي بر اين مدعاست. 6- روسا و ميهمانان 7- مجتبي نيك سرشت

حالا انتخاب با خودت است كه جزء كدام گروه باشي ولي مطمئن باش نگاه ها به هركدام از اين افراد متفاوت است. نوبت به خواندن اثر است. اينكه سبك نوشتاريت از كدام مكاتب انجمن تبعيت مي كند نيازمند دقت زيادي است و بايد تعاريف زير را از مكاتب رايج خوب بخواني:

1-    مكتب 13 صفحه اي به بالا : در اين مكتب نويسنده همه چيز را بيان مي كند و به سبك نوشته هاي مجله هايي كه پسوند يا پيشوند" خانواده" دارند، براي روايت ماجرايي 5 دقيقه اي 13 صفحه مي نويسند. عشق هاي كوچه اي، ازدواج هاي ناموفق، دختري گريان و پسري نامرد،حرفهاي مردم و گل و بلبل مضامين عمده ي اين مكتب را تشكيل مي دهند.

2-    مكتب صرفه جويي در كلمات: پس از قطعي هاي گاز در زمستان و ترويج فرهنگ صرفه جويي اين مكتب جايگاه خود را در انجمن پيدا كرد. هم اكنون استقبال زيادي از آن مي شود و برخي از آن به سبك "هنوز شروع نشده تمام مي شود" ياد مي كنند. نويسندگان اين سبك مجبور به دو يا چند بار قرائت اثر خود در انجمن هستند. مفهوم اين داستانها را حداكثر سه نفر مي فهمند : (خود نويسنده- كودك درون نويسنده (ضميرناخودآگاه) – شخصيت اصلي داستان).

3-    مكتب عاشقانه هاي وجود: نويسندگان اين سبك بايد داراي صدايي خوش و لحني كلاسيك باشند. (دوبلر نقش آلن دولن از پيشگامان قرائت اين سبك است) عاشق بودن ديگر شرط نوشتن است و كلمات عشق، اشك ، من ، تو ، چشم ، ترانه ، شعر ، قلب و ... كليد واژه هاي اين مكتب هستند. ذهن نويسنده آن قدر سيال مي شود كه ممكن است در كوتاه ترين زمان به خلق يك اثر بزرگ در قالب غزل يا بحر طويل بپردازد.

4-    مكتب اگزيستانسيياليزم چهار راهي: در اين مكتب نويسنده به بيان تصويري عصبانيت خود از روزگار مي پردازد. جملات بايد كوتاه باشند و حداقل 40 بار تكرار شوند. جملات با لحن صدا و نحوه ي خواندن بايد هماهنگ باشند. افراد علاقه مند به اين مكتب در حال افزايش هستند.  كلمات تو گفتي ، اون تو رو مي خواست، مادرت مي گفت، اف چهارده و تو رفتي به وفور در آثار اين سبك مشاهده مي شوند.

5-    سبك بادي بيلدينگ احساسي: در اين سبك رويدادها با محوريت دختر و پسر و يا زن و شوهري شكل مي گيرد كه با هم مشكل پيدا مي كنند. اگر يكي از دو طرف در حين ماجرا كشته شود، بهتر است. شخصيت مرد بايد قوي هيكل باشد و خالكوبي روي بازو  بر تاثيرگذاري اثر مي افزايد. جملات كوتاه ، فضاهاي چند گانه ، وجود چاقو و تلفن (موبايل) الزامي است. در اين مكتب از لحظه ي آشنا شدن تا زمان كشته شدن بايد حداكثر 54 كلمه وقت صرف شود.

6-    مكتب اكستازيسم: در اين مكتب محوريت با مواد مخدر و قرص هاي روانگردان اكستازي است. شخصيت اصلي خود را باخته و به پرواز در مي آيد. پايان بندي داستان با فروپاشي مغز شخصيت اصلي روي آسفالت رنگ و رويي جنايي به خود مي گيرد. نويسندگان اين مكتب به كسي كاري ندارند و فقط براي دل خود مي نويسند.

7-    مكتب سَمبَليسم: سمبَل كاري و رساندن كار به جلسه ي پنجشنبه ها هدف اصلي است. از آنجايي كه حوصله ي نويسنده محدود است سوژه ها را از شعاع 4 متري خود انتخاب مي كند ، مانند كفش، خودكار، پنجره ، زيرسيگاري، قلم و كاغذ ، تخت خواب ، خواهر و برادر كوچكتر يا بزرگتر ، اتاق ،‌آينه و ...

8-    خالي بندي جادويي : همانطور كه از نامش پيداست واقعي بودن حوادث چندان مهم نيست. اگر در اين داستانها گربه اي بدون سبيل روي ديوار راه رفت ، مگسي به حرف آمد ، پسري در اتاق خوابش غرق شد و در شكم پسري درخت سيب سبز شد ، جاي تعجب نيست.

9-    رمانتيسم نافرم : در اين مكتب نويسنده خيلي بزرگتر از سنش مي نويسد و بيشتر براي دل خودش قلم مي زند. مرز بين شعر پيشرو و داستان آوانگارد در اين سبك قابل تشخيص نيست. غالب مخاطبين اين سبك هنوز به دنيا نيامده اند.

 

و حالا اگر مي خواهي بنويسي و يا بخواني بايد بداني كه از كدام گروهي. بايد جنبه ات را بالا ببري و توقعت را پائين.

كجا بلند شدي ؟ بنشين . اين انجمن آنقدرها هم بد نيست. بزرگترين حسن آن چند منظوره بودنش است. قرار است در تمام همايشهاي با ربط و بي ربط شهر مشاركت كند. پروژه ي جديدش هم برگزاري همايش رياضيات و پس از آن مديريت آب و فاضلاب شهري است.

بمان هنوز مانده...

مي خواهند براي آموزش داستان نويسي در اين تابستان چخوف را بياورند. البته شرط كرده كه پروازي باشد. با كلمنته مي رود و با هم برمي گردند. اينطوري شايد جلسات انجمن با بازي هاي تيم ملي همزمان بشود تا اينطوري، درب اتاق مذكور طبقه همكف بسته شود و با خيال راحت پله ها را دوتا يكي كني و بالا بروي و شايد مذاكره اي در كريدور ورودي شكل گرفت.

آهاي ... صبر كن .... كجا رفتي ؟ .... بيا .... آهاي ي ي ي ...          

 

                                                                                  حامد امامی

     

 

نوشته شده توسط اهالي قلم در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 16:5 | لینک ثابت |

 

محل به محل، کوچه به کوچه، خانه به خانه ، تو آب شده بودی ،جوان بودم ،آفتاب غروب کرد ،ماه طلوع کرد،و دوباره آفتاب طلوع کرد و ماه غروب ،ولی من فقط می گشتم .روزها سر بازارچه ایستادم و نگاه کردم ،مردم آمدند ،مردم رفتند،امروز برق بازارچه رفت همه رفتند ،من ماندم ،هوا ابری شد، من گشتم. باران گرفت، من گشتم ،ولی توآب شده بودی .زندگی سخت شد، من بودم سبز شد من بودم .روزها آمدند و رفتند ،پاییز بود ،برگها می ریختنتد،برگهای تقویم اتاقم هم .پدر پیر شد ،مادر کنار حوض نشست ،بچه هایم گوشه حیاط در حال بازی. .داد ،داد و هزار داد از این روزگار ،میترسم ،سالهاست که میترسم ،دیروز خودم را جلوی آینه حس کردم، موهایم عجیب بی تاب سپیدیند ،به گمانم نوبت آن رسیده که به من هم کمان بدهند.نوشته هایم کاهی شده بود .و حرفهایم تکراری ،دیگر هیچ کس با من نبود ،من فقط می گشتم .اگر پیدایت کنم ! خواهم گفت که چه سخت بود این فراغ ،آخ،عروسی شد نرفتم،عزایی شد نرفتم ، سالهاست از قصه عشق من به تو می گذرد،و گرد پیری روی چشمانم سنگینی می کند .ولی چه باک؟! فکر میکنی چون عصا دارم و دستانم می لرزد ،کوتاه می آیم . نه ، حیف که نمی توانم بگویم کور خوانده ای .می خواستی عاشقم نکنی ،فردا صبح زود بازهم می آیم ، ،خروس مش حیدر، خیلی قشنگ می خواند. چای را نخورده ازخانه بیرون آمدم ،باد می آمد کلاهم را برد ،کودکی آوردش ،ساعت جیبیم رانگاه کردم ،دیگر وقتش بود ،به راه افتادم ،باید می رفتم ،شام هم خانه نرفتم ،هوا سرد بود زانوهایم تیر می کشید ،بازهم تو کم محلی کردی .برگشتم به سمت خانه ،خواستم کلید بیندازم ،کلید افتاد روی زمین ،خم شدم که برش دارم عینکم افتاد ،نمی دانم چرا ؟حضورت را حس می کردم .آری تو آمده بودی دیر نکرده بودی .

آن شب تا صبح در آغوشت گریه کردم ،تا صبح فریاد زدم ،و تا صبح از ته دل خندیدم ،دیگر آرام شده بودم ...

آری ،پدر آن شب گمشده اش را پیدا کرد و با لبی خندان از دنیا رفت ،ولی هرگز به ما نگفت که تمام عمرش را دنبال چه بود ،روی سنگ قبرش نوشتیم: پدری که عمرش به بلندای جلال تو کوتاه شد

 

نوشته شده توسط اهالي قلم در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 20:47 | لینک ثابت |

 

سلام به همه دوستان صمیمی اهل قلم

می خواستم از همه ی عزیزان اهل قلم که در طول دو روز همایش هنر عاشورایی سنگ تمام گذاشتند و مثل همیشه حضور داشتند تشکر کنم و لطف این عزیزان را در برنامه های بعدی هم بطلبم.

در ضمن نمایشگاه عکس عاشورا تا ۲۱ بهمن در نگارخانه تالار آمفی تئاتر (بهار) همه روزه از ساعت ۱۵ برقرار است که می توانید بازدید بفرمائید.

کامیاب باشید

حامد امامی - مسئول انجمن اهل قلم گرمسار

 

نوشته شده توسط اهالي قلم در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 22:54 | لینک ثابت |

 

نخستین همایش پژوهشی

 

هنر عاشورایی

 

نشست هاي پژوهشي پیرامون نمایش تعزیه و هنر عاشورايي ، اجراي قطعات شبيه خواني، برگزاري محفل ادبي ، برگزاري نمايشگاه هنر عاشورايي و ...

زمان : ۱۴ و ۱۵ بهمن ۱۳۸۶

مكان : گرمسار / خيابان مخابرات / مجموعه فرهنگي هنري بهار / تالار نمايش

 

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي گرمسار / انجمن هاي فرهنگي و هنري شهرستان گرمسار / گروه شبيه خواني متوسلين به حضرت علي اكبر (س)

 

نوشته شده توسط اهالي قلم در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 21:47 | لینک ثابت |

 

«آقا اين چاقو چنده؟» توجهي نداشت. چاقوي ضامن داري را در دست گرفته بود و باز و بسته مي كرد. نگاهش به مانيتور بزرگ وسط ميدان دوخته شده بود. «آقا اينا استيله؟» با حرص آدامس مي جويد. تصوير زني را مي ديد كه كودكي را در آغوش مي گيرد و نوشته هايي كه چهره ي زن و كودك را پوشاندند. «روز مادر مبارك» آدامس را با حرص بيشتري جويد. «داداش آتيش خدمتتونه؟» به خودش آمد دستش غرق در خون بود.

 

                                                                                      حامد امامی

نوشته شده توسط اهالي قلم در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 21:3 | لینک ثابت |
 

وقتی فاطمه تصادف کرد، مادر راضی نمی شد بدنش تکه پاره شود. کارت اهدای عضو را که به او نشان دادیم، فاطمه چند نفر را زنده کرد اما خودش تکه پاره شد.

مادر اشک می ریخت اما راضی بود.

 

                                                                                               مجتبی نیک سرشت

نوشته شده توسط اهالي قلم در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 22:26 | لینک ثابت |
 

پسرك چهار چشمي تلويزيون را تماشا مي كرد تمام فاميل نيز او را همراهي مي كردند .
پسرك:دايي اين هندي ها هم شور شو در آوردن ،آخه به اين سادگي ها كه كسي عاشق كسي نمي شه......
اس ام اس رسيده اش را باز كرد:چرا از اون آسون تر هم مي شه ،تعجب كرد،دور و برش را نگاه كرد.نگاهش در نگاه دختر دايي گره خورد.

                                                                                                                   مهدی صباغی

نوشته شده توسط اهالي قلم در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 18:59 | لینک ثابت |